سديد الدين محمد عوفى

192

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و بيا تا مهمى كه بر « 1 » تو هست « 2 » تقرير كرده آيد . چون من « 3 » جامه بدل كردم و شرط « 4 » عطر و بخور به‌جاى آوردم « 5 » و اطراف را « 6 » مهذّب گردانيدم « 7 » به خدمت امير محمّد شدم . امير در حق من الطاف بسيار كرد « 8 » و گفت : ترا به‌جهت تأديب پسر « 9 » امير المؤمنين محمد امين « 10 » اختيار كرده‌ام ، « 11 » ساخته مىبايد شد تا به بغداد روى و بدان « 12 » قيام نمايى . پس مرا « 13 » برداشتند « 14 » و به « 15 » صحبت معتمدى از آن امير روى به بغداد آوردم « 16 » . چون در موقف خلافت بايستادم « 17 » و شرف دست‌بوس امير المؤمنين هارون « 18 » دريافتم بر لفظ مبارك راند كه فرزند مردم را « 19 » ميوهء دل و ثمرهء جان است « 20 » و « 21 » بعد از « 22 » استخارت و استشارت ترا براى تأديب اين « 23 » فرزند اختيار كرده‌ايم « 24 » . بايد كه در آن شرط نصيحت به‌جاى آرى و هيچ دقيقه از « 25 » دقايق تفهيم و تعليم مهمل نگذارى « 26 » ، و چيزى كه دين او را زيان دارد آن را « 27 » نياموزى « 28 » ، باشد كه وقتى امام مؤمنان گردد . پس « 29 » خدمت كردم و مرا به مكتب‌خانه « 30 » بردند و اميرمحمد را بياوردند و رسم نثار بجاى آوردند و مرا از آن نثارات مالى خطير به دست آمد « 31 » و هر ماهى مرا ده

--> ( 1 ) مج : با ( 2 ) مپ 2 : هست با تو ( 3 ) مپ 2 - من ( 4 ) متن - شرط ( 5 ) مپ 2 - و شرط . . . آوردم ( 6 ) متن - را ( 7 ) مج : گردانيده ، مپ 2 + و ( 8 ) مج : فرمود ( 9 ) مپ 2 : پسرم ( 10 ) متن + را ( 11 ) مج : كردم ( 12 ) مج + خدمت ( 13 ) مج : من + كتبى كه بدان احتياج خاسته بود ( 14 ) مج : برداشتم ( 15 ) مج : در ( 16 ) مپ 2 : يس به بغداد روانه شدم ( 17 ) مپ 2 - چون در . . . ايستادم ( 18 ) مپ 2 + الرشيد ( 19 ) مج : فرزند مرد ( 20 ) متن و مج : اوست ، تصحيح متن قياسى است ، مپ 2 - كه فرزند . . . است ( 21 ) مپ 2 : كه ( 22 ) متن + آن ( 23 ) متن و مج : آن ( 24 ) مج : كردم ( 25 ) متن + آن ( 26 ) متن و مج : اهمال نكنى ( 27 ) مج : او را ( 28 ) مپ 2 - و چيزى كه . . . نياموزى ( 29 ) مج - پس ( 30 ) مج : به مكتبى ( 31 ) مپ 2 - و مرا از . . . آمد